خرید بک لینک
این کلمات بنده خوب توست،حرفهایی که از ذهن مصطفی چمران تراوش کرد و امروز به من رسید و بر جانم نشست گویی که آن را من نوشته ام ... من گفته ام. قلم و زبان قاصراست از انعکاس این انوار اما اینها حرف دل من است و مخاطبی جز تو  ندارد بسم هو علی کل شی قدیرمیدانم که مبارزه من ، مبارزه مادی و جسمی نیست زیرا از نظر عدد و اسلحه به مراتب ضعیف تر از دشمنان خود هستیم.این مبارزه مبارزه ارزشهاستما مظهر ارزش های خدایی هستیم مقابل ظلمت و کفر و ارزش های شیطانی می ایستیم تا حجت خدا تمام باشدما مقیاس های خدایی را در اجتماع پر آشوب امروز ارایه می دهیم تا کسی خود را فریب ندهد و از زیر بار مسیولیت فرار نکندما ارزش های خدایی را همچون مشعلی فروزان بر دوش می کشیم تا در این شب یلدا ، دامن ظلمت را بدرد و راهی از نور برای انسان ها باز کند تا از گمراهی بدرآیندمن آمده ام که این مشعل فروزان را در این طوفان ظلمانی برافرازم و اگر مشعل افتاد خود مشعل شوم و بسوزم و ظلمت را فراری دهم.تکیه گاه و پناه و یاور و راهنمای من باش دستم را در دستت نگاهدار و پیوندی ناگسستنی بین من و اهل بیت برقرار کن تا گمراه و ناامید نشوم از تمام استعدادها و پتانسیل من برای نابودی طلمت بهره ببر و توفیق جهاد در راهت و نشان دادن حقیقت به بندگانت را برایم مقدور بفرمااللهم ارزقنی توفیق شهاده فی سبیلک

برچسب: نویسنده: مهران اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 16 بهمن 1400 ساعت: 18:10

السلام عليك يا صاحب الزمان ...السلام عليك يا خليفة الرحمان...السلام عليك يا شريك القران... السلام عليك يا امام الانس و الجانروز تاسوعاست و من به تنهايي و غربت شما فكر ميكنم ، به اينكه سهم من از برداشتن اين بار از روي دوش شما چقدر است؟ اصلا چطور مي شود ؟ راهش را بلد نيستم... اما غصه غربت و مظلوميت شما روي دلم ماندهبدبختانه من هم به قدر خودم راه شما را بسته ام... مقابل چشمان حسابگر خداوند و شما مرتكب نافرماني شده ام من حريه ام حريه اي كه از بند نفسش آزاد نيست حريه اي كه مبهوت مانده چطور بند پوتينش را گره بزند و به گردنش بندازد و به پابوس شما بيايد؟ دست بسته و گيج و مبهوت و راه نابلدم ... ميخواهم در ركابتان باشم ميخواهم غم روي دل مباركتان را سبك كنم ، تسكين دردها و آلامتان شوم... اما راهش را بلد نيستم... خودتان دستم را بگيريد خودتان كمكم كنيد كه اگر نكنيد سقوطم حتميستو در كرب و بلا بيطرفان بي شرفانند 

برچسب: نویسنده: مهران اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 16 بهمن 1400 ساعت: 18:10

I Trust you.... More than anything and everyone ?Would You save me please?

برچسب: نویسنده: مهران اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 16 بهمن 1400 ساعت: 18:10

صفحه بندی